X
تبلیغات
رایتل

زندگی اما ..!؟

نوشتم من از سکوت ..... تا که برآید از تو فریاد ..!!

اجتماع زندگی




هر کسی را . . .

بهر کاری ساخته اند . . !؟


دنیای مردان و زنان بسیار با هم متفاوت و مختلف است و شاید همین تضادها باعث جذب این دو جنس بهم شده است . . .


پیچیدگیهای بسیاری در رفتارهای زنان و مردان وجود دارد و منحصربفرد همان جنس است و تنها در آنان باید جستجو کرد و به آن اندیشید . . .


انسانها در زندگی فردی و اجتماعی همیشه به دنبال کمبودها و نیازهایشان هستند .. نواقصی که وجود دارد که باید برطرف شوند و نیازهایی که باید ارضاع شوند .. کمبودها و نقایص بیشتر بخش مادی زندگی شخص و نیازها بیشتر جنبه روانی و معنوی اشخاص را در بر می گیرد که هر انسانی برای رفع آنها تلاش و کوشش می کند . . .


نوع نیازها و کمبودها در افراد مختلف ، متفاوت است و هر کدام شرایط ویژه خاص خود را دارند ، که این شرایط و تفاوتها در بین دو جنس مذکر و مونث نیز متفاوت و گوناگون است .. زندگی اجتماعی افراد بخصوص مشترک زندگی شرایط و آداب خاصی را می طلبد و راه و رسمهایی دارد که همگی ملزم به انجام آن هستند .. تا که مثبت روابط و رابطه ها انجام گیرد و استحکام و مداومت زندگی شکل پذیرد .. در چنین روابطی اگر نقایص و نیازها ارضاع و برطرف نشوند ، بطور قطع و یقین مشکلاتی در بر خواهند داشت که مسیر درست زیستن را برای طرفین و اجتماع گروهی افراد مختل و ناسازگار خواهد کرد . . .


در زندگی گروهی مسئله شغل و درآمد افراد مهم است و اگر فرد یا افرادی بدون شغل و درآمد باشند برای سایرین مشکل ساز و دردسرساز خواهند شد و یا اگر سن ازدواج افراد بالا رود و نیازهای عاطفی و جنسی برآورده نشوند در جامعه مشکلات عدیده ای بوجود خواهد آمد و سایرین نیز درگیر آن می شوند .. چه خواسته و چه ناخواسته . . !؟


اگر در زندگی زناشوئی مسائل و نیازهای زندگی فردی و اجتماعی تأمین نشود مسلما مشکلاتی بوجود خواهد آمد که این مشکلات بر زندگی اجتماعی سایر افراد نیز تأثیر خواهد گذاشت . . !؟


برای سالم زیستن و درست زندگی کردن هم به سلامت و درست کرداری تک تک افراد اجتماع نیاز است و هم به جو اجتماعی درست و جامعه ای متفکر و دستگاه حاکمه آگاه و مناسب نیاز است . . .


یک دست صدا ندارد و برای اجتماعی سالم ، هم افراد سالم و هم قوای حاکمه سالم نیازمند است . . .

 

زنان و مردان ، شأن و منزلتی دارند و هر کدام دارای جایگاه فردی و اجتماعی خاص . . .

گاهی این جایگاه انتسابی و در اختیار آنان است . . .

و گاهی اکتسابی و برای رسیدن به آن باید تلاش کرد . . .

این شأن و منزلت افراد ، باید وجود داشته باشد و برای حفظ و حفاظت از آن کوتاهی نباید کرد .. جایگاه هر فرد از زن و مرد در اجتماع .. کار .. روابط .. و زندگی مشترک باید معلوم و معین باشد و هر شخص در جای واقعی خود نگه داشته شود و هر گونه حق و حقوقی مرتبط با او ، رعایت شود .. چه از جانب شخص و چه از جانب اشخاص . . !! 


پ . ن :

 

1 ) وقتی جایی از زندگی . . . 

آرامش و آسایش خود را از دست می دهد . . .

آگاه باشید که اثرش بر جاهای دیگری زندگی می نشیند . . !؟

 

 

2 ) چه خوب است . . .

که تکیه گاه آدمی . . .

دانش او . . .

علم و آگاهی او . . .

تمرکز و اعتماد بنفس او . . .

اندیشه ها و تفکرات مثبت او . . .

باشد . . !!

 

 

3 ) باور کنیم . . .

که دنیای و زندگی هیچ پیچیدگی خاصی ندارند . . .

این ما انسانها هستیم که دنیای و زندگی را پیچیده کرده ایم . . !؟



4 ) دنیای . . . 

راه و رسم خود را دارد و بر ما و زندگی می تازد . . . 

گاهی شیرین و گاهی بسیار تلخ می شود . . . 

گاهی همراه و گاهی نقطه مقابل می شود . . . 

چه باید کرد که گذر عمر دست ما نیست و آمدن و رفتنمان نیز بهمین گونه . . . 

اما ماندنمان و ادامه دادنمان امری ارادی و اختیاری ست که بیندیشیم چگونه سر کنیم و چطور از دنیای و زندگیمان بگذریم ..!؟

 

5 ) دیگران ، دیگران هستند و باور و اندیشه های خاص خود را دارند . . . 

این ما هستیم که به آنان اجازه می دهیم چقدر در زندگی ما نقش داشته و تا چه اندازه مهم باشند . . !!



و کلام آخر ...

انسان ؛ موجودی است که قدرت و توانایی بسیار دارد .. می تواند دشوارترین کارها را به انجام برساند .. سخترین مسیرها را برود .. قله های رفیع را فتح نماید .. و آسمانی را تحت سلطه و سیطرهء خود درآورد . . .


کاش این انسان ، بجای فتح قله های دنیای و استفاده از نیروی و تواناییش در فتح کوه ها و صخره های صعب عبور و ناممکنش ، به فتح قله های درونی خود می پرداخت .. قله های هوی و هوس .. غرور و تعصب .. جاه طلبی و دنیا پرستی .. پُست و مقام .. قدرت و ثروت ..... و بسیاری از اعمال زشتی که تنها آدمی را به فنای و نابودی می کشاند و دنیای و زندگی او را بر باد می دهد . . !!!؟؟؟  




bahram-taherpour


   اردی بهشت 96

تاریخ ارسال: جمعه 29 اردیبهشت 1396 ساعت 13:27 | نویسنده: دلسوختگان 40 نظر

سرمست زندگی


 


من مست می چشمان توأم

عاشق بوی گیسوان توأم

 

خمار چشمانت می کند مستم

من از نگاه تو مست و سرمستم

 

چشم بر من گشایی آباد آبادم

رو از من بگردانی برباد بربادم

 

پریشان زُلفت که به احتزاز درآید

ناله عشق از نهادم به فراز درآید

 

لبخندی بر آن غنچهء شیرین بنشیند

بر دلم همه رویاهای رنگین بنشیند

 

جام می ای که از ساغر تو برچینم

مشک فشان گُل از دامن تو برچینم

 

صدای تو همچون آواز پرنده

ندای تو در این صحرای رونده

 

کویر عشق ز دیدارت زنده شد

خاک مُرده بار دگر پاینده شد

 

باران چشمانت از مشک بارید

احساس زیبایت با اشک بارید

 

در من به شوق تو آوازها

رو می نهد بسمت پروازها

 

صدای پایت که بر گوشم نشیند

دنیای آرامش بر روانم نشیند

 

من مست می چشمان توأم

خمار کمان ابروان توأم

 

با تو غالب بر این جهانم

بی تو مغلوب هر دو جهانم

 

تو بیا و زندگیم را شیرین کن

دنیای مرا مشکین عطرآگین کن

 

تا که مست می از ساغر تو بردارم

شیدایی عشق از چشمان تو بردارم


 

 


bahram-taherpour


  اردی بهشت 96

تاریخ ارسال: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ساعت 23:56 | نویسنده: دلسوختگان 33 نظر

واماندگی زندگی




انسانیم و ناقصیم . . .

خامیم و ناتوانیم . . .

از همه هنر عالم . . .

به عقلمان می نازیم . . .

 

پندار بسیار داریم . . .

با تفکرات بیشماریم . . .

پایان و مقصدمان پیدا . . .

باز بیراهه راهیم . . .

 

به دنیایمان واقفیم . . .

احاطه بر آن داریم . . .

زندگی را داده ایم برباد . . .

خود نیز آن را می دانیم . . .

 

چه ظلمها که کرده ایم . . .

چه دلها که شکسته ایم . . .

اندکی بی مهری بینیم . . .

چه گلایه ها که نکرده ایم . . .

 

روز و شبها را رفته ایم . . .

فصلها را مرور کرده ایم . . .

سالهای سال است که غافل . . .

از احوالات خویش گذشته ایم . . .

 

پند بسیار گرفته ایم . . .

اندرزهای بیشمار دیده ایم . . .

از مرگمان با اطلاع . . .

هنوز هم آدم نشده ایم . . .

 

دنیای را دیده ایم . . .

زندگی را شناخته ایم . . .

باز برای چند صباح عمر . . .

چه تکاپوها که نکرده ایم . . .

 

همه در خواب غفلتیم . . .

بدور از انسانیتیم . . .

جهل و جهالتها همراهمان . . .

اینچنین روانه قعر جهنمیم . . .

 

ما زندگی را باخته ایم . . .

به مادی پوچ چسبیده ایم . . .

برای بی ارزشهای دنیای . . .

چه اعمال زشتی که نکرده ایم . . .

 

با اینکه می دانیم . . .

باز به بی خیالی می زنیم . . .

غافل از کوچ و سفر . . .

انگار ماندگاران این دنیاییم . . .


 

 

 

 

انسان . . .


دارای عقل و اراده .. قدرت تصمیم و انتخاب .. نیروی تدبیر و تأمل است . . .


دنیای . . .


مکانی برای معناها .. فهم حقیقتها .. درک واقعیتها است . . .


زندگی . . .


دورانهای عمر .. مسیر سفرها .. پُشت سر گذاشتن روزگارها است . . .


زندگی انسان . . .


کشف رازها .. رموز اسرار .. پی بُردن به خلقت است . . .


دنیای انسان . . .


افسون .. سحر .. عشوه گری . . .

رنگارنگ .. دل فریب .. نیرنگی . . .

 

دنیای و زندگی . . . 


تفسیر ..... تفاسیر ..... معناهای ..... معنی است . . !!!!؟؟؟؟


 



bahram - taherpour


    فروردین 1396

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1396 ساعت 15:08 | نویسنده: دلسوختگان 205 نظر

عشق و شکفتن



دنیای ما عجائب . . .

دوران ما اجانب . . .

عمر ما تنها . . .

زندگی با رمزها . . .

رازهای نهفته . . .

اسراری که خفته . . .

از من و تو پنهان . . .

تقدیری که نوشته . . .


گُلی عاشقانه . . .

خاکی دردمنشانه . . .

بلبل چه صبورانه . . .

چشم براه بهارانه . . .

عطر پخش هوایی . . .

می رسد بر مشامی . . .

می کشاند به دشت و دمنی . . .

مسافری از جادهء دوری . . .

می خواند مرغ عاشقی . . .

آواز خوشش کشیدنی . . .

می جوید دستان سردی . . .

نوازش احساس گرمی . . .

بی آهنگی از آبی آواز . . .

ناز و کرشمه سر می دهد باز . . .


گل خبر ندارد از تنهایی . . .

نمی خواهد بداند از جدایی . . .

با شوق سر برآرد از خاک . . .

تا که بیفتد در دامانی پاک . . .

پرنده داند هوای گل . . .

نمی ماند چند صباحی گل . . .

آنچه که از زیباییست . . .

زود گذر و فانیست . . .

اندکی عمر را خوش دار . . .

تا که وقتی دهد روزگار . . .

لحظه ای خوش باشد کردار . . .

می ارزد بر تمامی ماندگار . . .

تو ای مرد زیبای یار . . .

دریاب غنچه نازدار . . .

کوه باش تا تکیه کند . . .

آسمان باش تا پرواز کند . . .

صبورانه به انتظار شکفتن . . .

عاشقانه برای آرام گرفتن . . .



bahram-taherpour


    فروردین 96

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 21:44 | نویسنده: دلسوختگان 170 نظر

دهه زندگی



أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ




دهه ها .. تأثیرگذار و تعیین کننده هستند . . .


جبر زمانی .. تأثیرات شگرف خود را بر دهه های مختلف بشری خواهد گذاشت . . .


افراد هر اجتماع به دهه های مختلف تقسیم می شوند و کل اجتماع از این دهه ها تشکیل و ایجاد می گردد . . .


جهان در حال پیشرفت و تحول است و روز به روز بر میزان سرعت پیشرفت افزوده می شود .. علم و فناوری و تکنولوژی جدید جایگزین دستآوردهای قدیمی می شود و سرعت مبادله انواع روابط اجتماعی ، اقتصادی و..... بالا و بالاتر می رود . . .


امروزه دست یابی به اطلاعات و داده ها ، بیشتر و بیشتر شده و تکنولوژی راه را برای دست یابی آسان به این فناوری ممکن و مهیا ساخته است . . .


نسلهای مختلف اجتماعات بشری تحت تأثیر اطلاعات جدید و فرهنگ مُدرن جوامع مختلف قرار می گیرند و روز به روز به میزان علم و دانش آنان نسبت به دنیای پیرامون و عوامل تأثیرگذار مهم زندگی افزوده می شود . . .


دهه های مختلف اجتماعی هرچند فاصلهء زمانی کوتاهی با هم داشته باشند ؛ اما نوع رفتار ، گفتار ، باور و اعتقادات ، فرهنگ و اندیشه های مختلفی می توانند با هم داشته باشند و حتی می توان اذعان کرد فرهنگ و دانشی بسیار متفاوت از هم و مغایر علم و دانش آموخته و پذیرفتن مسائل و موضوعات بسیار دنیای و زندگی از هم . . !؟


دهه ها .. نسلهای مختلف حضور در اجتماعات هستند و از قبل و حال و آینده تشکیل شده اند و به اجبار دهه های جدید در آیندهء نزدیک ، جایگزین دهه های امروزی می شوند به همان گونه که دهه های امروزی ، جایگزین دهه های قبل شدند و این تغییر و تحول تا به حال بوده و هست و اساس دنیای نیز بر همین منوال خواهد بود . . . 


دنیای با اصل و اصول واقعی خود هیچ توجه ای به ایده ها ، مکاتب و نظرات بیشمار بشری نداشته و ندارد و کار خود را بی هیچ وقفه ای انجام داده ... می دهد ... و خواهد هم داد . . !؟


نسل جدید و دههء نو ظهور ، قطعا یک دههء واقعیت گرا و حقیقت جو خواهد بود . . .


دههء هشتاد جامعه امروزی ما ، دهه ای در حال رشد و تکامل ، آموزش ، تعلیم و تربیت ، و تأثیر گرفته از فرهنگ ، باور و اعتقادات ، اندیشه های نو و طرز تفکرات خاص خود نسبت به دنیای و زندگی ، با استقاده از  تکنولوژی جدید و فناوری تبادل اطلاعات و داده های روز است و روز به روز به میزان علم و دانش آنان از دنیای هستی و نوع نگرشهای آنان به زندگی افزوده می شود . . .


 دههء هشتاد ما ، بین پنج تا پانزده سال سن دارند و همگی در حال آموزش و تعلیم با زندگی نو و شرایط دنیای جدید هستند .. پدران و مادران نهایت رسیدگی به آنان را دارند و به آنان نسل فرزند سالار نیز می گویند .. نوع تعلیم و تربیت و آموزش دادن ، شرایط زندگی کردن ، استفاده از تکنولوژی جدید ، برای آنان با دهه های قبل بسیار متفاوت است و از شرایط مناسب و دسترسی آسان به همهء وسائل اطلاع رسان و راحت زندگی برخوردار هستند و مطمئنن نگرش و باورهای خاص خود را به زندگی و دنیایی که به آن وارد می شوند ، دارند . . .


نسل نو و جدید جایگزین نسل گذشته خواهد شد ، متفاوت با آنها و بسیار با دید باز نگاه ها و وسیع در نگرش و اندیشه ها . . . 


کمتر از پنج سال ، شاهد حضور این نسل در زندگی اجتماعی خود خواهیم بود .. نسلی که بسیار متفاوت و مغایر با نسلهای قبلی اجتماع خواهد بود و بی شک منتظر تغییرات زیادی در عرصهء اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، کشاورزی ، بازرگانی..... ،  و نوع فرهنگ ، باور و اعتقادات ، اندیشه ها ، و طرز تفکرات متفاوت آنان با دنیای و زندگی باید بود . . .


این دهه از استعمال کلمات زشت و ناپسند به شدت پرهیز می کند و برای خود و سایر افراد اجتماع ، و جوامع و ملتهای دنیای ارزش و احترام فراوانی قائل است و با نیکوترین جملات و الفاظ با آنان سخن خواهد گفت . . . 

 

پ . ن 1 : تغییرات و تفاوت دهه های نسلها در کشورهای جهان سوم و توسعه نیافته بسیار بیشتر از کشورهای جهان اول و توسعه یافته می باشد . . .  


پ . ن 2 : دنیای امروزی و نوع زندگی آن ، بسیاری از محدودیتها قبل را از بین بُرده و یا در حال حذف آنان می باشد و دسترسی آسان به همهء وسائل ارتباط جمعی روز به روز ممکن و میسر می سازد . . .


پ . ن 3 : تغییر و تحول همیشه در دنیای و نوع زندگیها بوده و هست و این تحولات و تغییرات شگرف برای همهء مردمان جهان بوده و خواهد بود و استثنایی وجود نخواهد داشت . . .


پ . ن 4 : تکنولوژی ؛ دشمن جهل و خرافات است . . .


پ . ن 5 : انتظار نباید داشت که این دهه به صندوق صدقات پول بیاندازد .. برای حل مشکلاتش به رمال و یا دعانویسی مراجعه نماید .. ساعتهای پای منبر کسی بنشیند که حرف می زند و به یک کلمه آن عمل نمی کند .. انتظار نباید داشت زندگی را در گذشته ها جستجو کند و حال و آینده را فدای گذشته نماید .. و کسی را مصون از اشتباه و مقدس بداند . . !!

خداوند را از روی علم و آگاهی می پرستد و ستایش می کند .. به زندگی حال بیشترین اهمیت را می دهد و گذشته را فقط یک تجربه و آینده را فقط با امیدواری می نگرد .. شغل ، درآمد ، مسکن ، تفریح و ملزومات زندگی را برای خود و دیگران می خواهد و از یک لحظه عمر به راحتی نمی گذرد .. تبعیض و اختلاف طبقاتی را قبول ندارد و در رفع آن تلاش می کند .. به خود و سایر افراد اجتماع اهمیت می دهد .. پیشرفت و به تکنولوژی اهمیت می دهد و در راه آبادانی کشور از هیچ کمکی فرو گذار نخواهد بود .. هیچ ظلم و ناحقی را قبول ندارد و در رفع آن با تمام توان می کوشد .. جامعه را از فقر و تهی دستی فارغ می کند و سرمایه های ملت را در راه ملت و کشور خرج می کند .. خود می کوشد و سرمایه ها را به سمت داخل جذب می کند و از خروج آن جلوگیری می کند .. بیشترین دغدغهء آنان مردمان کشور خود هستند نه مردمان سایر کشورهای دیگر . . !!

آری صاحب دنیای خداست .. حافظ دین و مردمان خداست .. هر چه را او بخواهد همان می شود اگر تمام مردمان دنیای نخواهند ..!! و هر چه او نخواهد همان می شود اگر تمام مردمان دنیای بخواهند ..!! وعدهء خداوند حق است و در گذر زمان هر چه را او بخواهد بر دنیای و مردمان می نشیند و غیر او هیچ چیز پایدار و ماندگار نیست .. روزی بی شک مرگ مردمان دنیای را فرا می گیرد و پایانی بر زندگی دنیوی آنان می دهد و آنان را بسوی یگانه خالق یکتای خود می برد .. هیچ کس عمر جاودان و همیشگی ندارد و بیندیشد که عاقبت کار چه می شود و روزی کجا می رود و این حیات مادی خود را چگونه توضیح می دهد . . !!

به حیات دو روزه دنیای غره نشویم که بی شک روزی تمام و کمال جا خواهیم گذاشت و دست خالی از دنیای و زندگی خواهیم رفت . . .

 

در این درگه که گه گه کُه کَه کَه کُه شود ناگه ... مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه





bahram - taherpour


       دی 95

تاریخ ارسال: جمعه 11 فروردین 1396 ساعت 22:33 | نویسنده: دلسوختگان 239 نظر

قفس زندگی



زندگی . . .

با آزادی معنا پیدا می کند . . .

زندگی بدون آزادی . . .

قفس و پُشت میله ها زیستن است . . !؟

 

درون قفس رفتن یا بودن ، کاری اختیاری و آدمی مختار در تصمیم بر آن داشتن است .. اختیار در انجام کاری که خود خواسته است کاملا ارادی ست .. آدمی را به چنین زندگی نهایت اراده و تصمیم است که خود بیندیشد .. اراده کند .. و تصمیم بگیرد .. و عاقبت کار همان خواهد شد که خود خواسته بر آن وارد می شود و چنین احوالاتی را برای خود رقم می زند . . !؟


زندگی قفسی ، آداب و شرایط خاص خود را دارد که آدمی را بی اختیار وادار بر انجام کاری می کند .. حق تصمیم از انسان گرفته می شود و باید عملی را مرتکب شود که امری و دستوری است .. تضاد در اعتقاد و باور هم که وجود داشته باشد ؛ بنا بر اجبار ، لازم اجراست .. و در نهایت هم سلب اختیار در انجام ، هم به اجبار زیستن ، و هم محدود کردن خود در جایگاهی خاص پیآمد آن است که چنین رفتاری با اصل انسانیت مغایر و متضاد است . . !؟


پذیرفتن هر مسئولیت ، محدودیت و اجبار به همراه خواهد آورد که متناسب با آن مسئولیت رفتار و آدابی خاص پدیدار می گردد .. اگر به اختیار پذیرشی انجام بگیرد ، مسئله ای نیست و بنا بر اراده و اختیار بوده است .. اما پذیرفتن مسئولیت به اجبار و ناخواسته ، سلب اختیار و اراده می کند که با اصل رفتار و کردار آدمی مغایرت دارد و تضاد در فکر و باور را ایجاد می کند و راه درست زندگی کردن را مختل و مشکل ساز می سازد .. هر پذیرشی باید بنا بر اراده و اختیار صورت گیرد تا اصل مختار بودن آدمی را به اثبات برسد که بغیر از چنین رفتاری ، فساد و تباهی و فنای آدمی را به بار خواهد آورد . . !؟


درون قفس زیستن ، فراهم و محیای ملزومات زندگی است و محیطی امن و اطمینان بخش برای زندانی ایجاد می کند .. دربند از شرایط خاصی برخوردار می شود و از بسیاری خطرهای دنیای پیرامون مصون و محفوظ می گردد .. همیشه کسی حامی است و شرایط خاص زیستن را ایجاد و مهیا می سازد .. گر چه محیطی امن و پُر از آسایش بر جا می گذارد ، اما خارج از نقص نیست .. در صورت هر گونه کوتاهی از جانب حامی ، معضلات و مشکلات عدیده ای ایجاد می شود و گاهی نیز منجر به مرگ و نیستی می شود . . !؟


انسانهای قفسی ، خود خواسته وارد دنیای بسته و محدود می شوند که بسیاری از اختیارات خود را از دست می دهند .. به اجبار و مصلحت گام بر می دارند و مسئولیت دائمی و همیشگی دارند .. هیچ اراده ای در تصمیم و انجام ندارند و به موجودات بی اراده تبدیل می شوند .. آنان موجوداتی مطیع و رام خواهند بود و با محیط پیرامون کاملا وفق پیدا می کنند .. اعتماد بنفس ، ایمان و قدرت جسارت و جنگندگی را از دست می دهند و یا برای آنان بسیار کمرنگ می شود .. به موجوداتی ظریف و ضعیف ، و بسیار تردد و شکننده تبدیل می شوند .. حصار پیرامون ، آنان را از هجوم خطرات مصون می دارد و قدرت مواجهه و برخورد با مشکلات را از دست می دهند و چنین شرایطی آنان را وابسته و نیازمند می کند .. حصاری که دنیای اطراف را نمایان می کند .. واقعیتها و حقیقتها را بازگو دارد .. شرایط درون و برون را گوشزد می شود .. تفاوتها را در ظاهر و باطن آشکار می سازد .. قدرت تصمیم و اراده را از آدمی می گیرد و او را وادار به زیستی به اجبار می کند . . !؟


امروزه قفسهای زندگی بیشتر و بیشتر شده اند و روز به روز به میزان افزایش آنان افزوده می شود .. نوع زندگیهای امروزی .. شغل و امرا معاش آدمی .. رفتار و گفتار و شنیدار .. برخورد و ارتباطات فردی و اجتماعی .. خوراک و پوشاک .. مسکن و محل زندگی .. و بسیاری از انواع زیستن ، اسیر و دربند قفسها گشته اند و دردآورتر و بهرنجتر از آن ، نه تنها دولتها و حکومتها قفس ساز شده اند .. بلکه خود آدمیان نیز چنین گشته اند و خود خواسته قفس و زندان  می سازند .. قفسی که جز پوسیدگی ، خراشیدگی و مرگ تدریجی ، ره آورد دیگری ندارد . . !؟

 

پ . ن 1 :

 

تا زنده ای

مهم نیست ...

چه کسی هستی

چکار کردی

چه جایگاهی داری ..!؟

نه بهت اهمیت میدن

و نه برای کسی مهمی

تازه ...

بهت هم حرف میزنن

اما ..!!

وقتی مُردی

آدم خوبی میشی

عزیز میشی

تازه ...

از خوبیهات هم تعریف میکنن

طوری که اگه خودت هم زنده بشی

کلی تعجب میکنی ..!!

ما ملتی ...

احساسی ؛

زنده کُش ؛

و مُرده پرست هستیم ..!؟

 

پ . ن 2 :

 

مهم نیست چه جایگاهی داری . . .

مهم نیست در چه وضعیت و موقعیت اجتماعی هستی . . .

دارا هستی یا فقیر . . .

باسوادی یا بیسواد . . .

پُست و مقام داری و یا کاری معمولی . . .

زن و بچه داری و یا نه . . .

چند سال زندگی کردی و یا در چه سن و سالی هستی . . .

مهم . . .

درست زیستن .. درست بدست آوردن .. درست بودن .. و درست ماندن و درست رفتن است . . !؟

 

پ ن 3 :

 

برای انسانهای قفسی ؛ 

هرگز غم و غصه ای نخوریم . . . 

زیرا آنان خود خواسته به چنین وادی پای نهاده اند . . . 

و خود کرده را تدبیر نیست . . !؟

        

 


 

bahram-taherpour


    دی ماه 1395

   

تاریخ ارسال: جمعه 4 فروردین 1396 ساعت 12:31 | نویسنده: دلسوختگان 192 نظر

بهاران زندگی



 

روزگار . . .

به سردی و سپیدی این روزها . . .

پیغامی از انتها می دهد . . .

و پایان را . . .

به فصلی از فصلها اعلام می دارد . . .

تا که آغازی دوباره . . .

در فصل دیگری از زندگی . . .

بر دنیای و آدمها نوید دهد . . .

بهاران . . .

فصل طراوت و شکفتن . . .

با بی وصفی از شادی . . .

در وزش نسیمی خنک . . .

قدم بر عرصه روزگار خواهد نهاد . . .

و باری دیگر . . .

شکفتن و آغاز را . . .

به طبیعت و مردمان نشان می دهد . . .

آری . . .

بهاران . . .

فصل جوشش و خروشان زندگی ست . . .



 


مهربانان و مهربانوان دیار کهن و باستانی پارسیان .. سرافرازان ایران زمین .. یگانه مهرورزان دنیای و زندگی .. بار دیگر بهاران زندگی پای بر عرصه وجود می نهد و فصل امید و امیدوراری را به جهانیان اعلام می دارد .. با بیشمار درودهای اهورائی بر شما این شکفتن بی نظیر بر همهء شما مبارک و میمون باد .. خجسته پیوند سرما و گرمای روزگاران در فصل شکفتنها مبارکتان باد و امید که امسال ، سالی نو و بدور از سالهای غم و تاریک گذشته .. سالی نکو و پُر از شادی و موفقیت برای تک تک شما مهرورزان دنیای و زندگی باشد .. دنیای ؛ به پارس و پارسیان می نازد که یگانه مردمان مهر و محبت روزگارانند . . .


این جشن بزرگ روزگاران .. تحول شادی و آغاز عشق و سرمستی مبارکتان باد . . .


شاد و همیشه در پناه ایزد یکتای . . . 

یزدان پاک سرشت بی همتای . . .

با طراوت و شاداب باشید و بمانید . . .


انشاا... .



 

 

پُشت پنجره . . .

برای آخرین بار نگاهی می کند . . .

ضربه هایی به شیشه می زند . . .

و صدای سرد خاموش . . .

آرام آرام از گوشها می رود . . .

سپیدی . . .

بار دیگر نگاهی می افکند . . .

و انگار خود نیز می داند تلاشی بیهوده است . . .

باید برود . . .

باید به این سفر ادامه دهد تا که باز برگردد . . .

او می داند ماندنی نیست . . .

و هر آمدنی را . . .

رفتنی نیز دارد . . .

خاطراتی از ماه هایش را مرور می کند . . .

بارانهای سیل آسایش . . .

سپیدی برف هایش . . .

سرمای سوزناکش . . .

و انجماد و یخ بندان هایش . . .

او می داند وقت رفتن است . . .

دیگر به او نیازی نیست . . .

دیگر جایی بر ماندن نیست . . .

موقع تعویض آمده . . .

و روزگار را به مهمانی دیگر تحویل می دهد . . .

مهمانی که طراوت و شادابیش زبانزد است . . .

عطرآگین نسیم ها با خود دارد . . .

و شکوفایی بر دل و جانها نوید می دهد . . .

میهمانی که با زبان بی زبانی فریاد می زند . . .

عزیزان . . .

می شود هر ساله دوباره نو شد . . .

می شود دوباره از نو آغاز شد . . .

می شود بعد سختی ها ، آسان شد . . .

می شود دوباره شاداب و جوان شد . . .


می شود دوباره روح و جانی تازه گرفت . . .

می شود تا فرصتی هست از دنیای کام گرفت . . .

می شود .. که می شود .. و می شود . . !!!




bahram-taherpour


       اسفند 95

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 10:19 | نویسنده: دلسوختگان 173 نظر

عشق زندگی


عشق . . .


سر فصل زندگی ست . . .



 

و پنجره ای . . .

که باید بر عشق گشود . . .

 


عشق . . .

آرام و بی صدا . . .

در خواهد زد . . .

بر قلبی خاموش . . .

که سالهاست مانده در تنهایی . . .

آرام و آهسته . . .

قدمی بر خواهد داشت . . .

و پُشت پنجره بسته . . .

منتظر بر گشودن خواهد ماند . . .

آهسته می خواند . . .

آرام می کشاند . . .

دل را می جوشاند . . .

و احساس را می خروشاند . . .

بغضی که باید می شکست . . .

بیکباره می ترکاند . . .

و با شوق . . .

قطره اشکی بر گونه می چکاند . . .

لبخندی نرم . . .

به احساس نم نم باران . . .

به جاری زلال رود . . .

بر لبها می نشاند . . .

گرمای آغوشی . . .

به طراوت گُلهای بهاری . . .

با رایحه ای خوش . . .

به مشام می رساند . . .

و آرام آرام . . .

چشمها را می بندد . . .

پروازی رویایی . . .

به آبی دریاها . . .

به وسعت دشتها . . .

به صلابت کوه ها . . .

تا اوج آسمانها . . .

می برد و می کشاند . . .

تا که عطرآگین گیسویی . . .

از فرسنگها فاصله . . .

با نوازش عاشقی . . .

قصهء نو شود از زندگی . . .


عشق . . .

بال پروازی ست . . .

که عاشقانه . . .

عاشق ها را بهم می رساند . . .

و دنیایی از تاریکی . . .

به نور شمع گونه ای . . .

به منور ترین رنگها نقاشی می کند . . .

تا که سپیدی با هم بودن . . .

در تولدی دیگر . . .

بر جسم و جانها بنشاند . . .


عشق . . .

آغاز دوبارهء زندگی ست . . .

 


bahram-taherpour


         اسفند 95

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 26 اسفند 1395 ساعت 12:46 | نویسنده: دلسوختگان 141 نظر

بی امید زندگی




و این کاشانه را سامان نیست . . .

خود کرده را چنین تدبیر نیست . . .

درد همان دردی ست قدیمی . . .

مرحمی از برای این زخم نیست . . .

 

جهل مردمان را درمان نیست . . .

قصهء راویان را پایان نیست . . .

آنکه که را خود زده بر خواب . . .

بر چنین روزگاری بیدار نیست . . .

 

ابلیس پلید بیکار نیست . . .

زشت منظران اندک نیست . . .

روزگار جولانگه مگس صفتان . . .

بال پروازی برای سیمرغ نیست . . .

 

بازی دنیا بی پایان نیست . . .

قدرت و ثروت بی فساد نیست . . .

حرص و آزمندی مادی پرستان . . .

زخمهای نهاده شده بر قلبها کم نیست . . .

 

پرواز عشق همچون رویایی ست . . .

عبوری که در دل تاریکی ست . . .

افق این جادهء بی کران . . .

پایانی از بی انتهای سفری ست . . .

 

داستان من و قصه های طولانی ست . . .

بر باد رفته بر این عمر تباهی ست . . .

بی بازگشت از رفتگان رفته . . .

این فریاد سالهاست که با تنهایی ست . . .


 



bahram-taherpour


       دی 95

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 19 اسفند 1395 ساعت 21:05 | نویسنده: دلسوختگان 79 نظر

غروب تلخ




آهسته قدم برداشت . . .

آرام سخن گفت . . .

لرزان بر لبها جاری کرد . . .

او رفت . . .

او با تمام غصه هایش رفت . . .

شاید هم او . . .

راحت شد و رفت . . .

انتظار چنین کلامی نداشتم . . .

هرگز چنین زمانی را پیش بینی نمی کردم . . .

همیشه فکر می کردم زودتر از او خواهم رفت . . .

برای لحظه ای . . .

تمام خاطرات غم انگیز گذشته بر من گذشت . . .

صدایش را دوباره شنیدم . . .

نگاهش را دوباره دیدم . . .

تبسم لبخندی سرد . . .

نقش بستهء چهرهء ماهش کشیدم . . .

کمی تأمل کردم . . .

وانمود کردم . . .

خبرت تکان دهنده نبود . . .

آرام گفتم . . .

همهء ما خواهیم رفت . . .

اگر روزگار مجالی دهد . . .

اگر عمر نوشته ای بر امروز و فردایی باشد . . .

چند صباح دیگری مهمان خواهیم بود . . .

و گرنه . . .

برای همیشه خاموش خواهیم گشت . . .


 

انگار همین دیروز بود . . .

که بودی . . .

که می شد تمام حرفهایت را شنید . . .

حرفهایت را هنوز بر یاد دارم . . .

برایم همچون خواهری دلسوز بودی . . .

همیشه برایت احترام خاصی قائل بودم و هستم . . .

هرگز باور نمی کردم اینچنین خاموش گردی . . .

بزرگ بودی و این دنیای برایت کوچک بود . . .

تورا نشناختند و آسان فراموشت کردند . . .

سالها تنهایی را بر دوش کشیدی . . .

فریاد رسایت را در بغض خفه کردی . . .

آرزوها و رویاها را یکی یکی پر دادی . . .

و چه صبورانه بر غمها تاختی . . .

تا که آرام آرام برای همیشه ساکت گشتی . . .

این روزها دیگر تو نیستی . . .

چه غم انگیز است برایم . . .

رفتنت . . .

بدترین خبری بود . . .

که در تمام عمرم شنیدم . . .

 


bahram-taherpour

       

      اسفند 95

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 23:49 | نویسنده: دلسوختگان 33 نظر
( تعداد کل: 115 )
   1      2     3     4     5      ...      12   >>
صفحات