X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زندگی اما ..!؟

زندگی را ..... زندگی باید کرد

راز زندگی



عشق را . . .

هنگامهء وصال آشکار باید نمود . . .

آن هنگام که وصلی جاودان بر قلب و جان گره خورده باشد . . .

و پیوندی از جسم و جانان برای همراهان دنیای عشق و عاشقی ، رقم زده باشد . . .

دنیای تنهایی به یکباره ، روزی فرو خواهد ریخت همچون آوار بناهای قدیمی و از آن چیزی جز فرسودگی نخواهد ماند . . .

دنیای تازگی ، با عشق ، با طراوت ، به سرسبزی تمام چمن زاران دشت زندگی .. جایگزان فرو ریخته تاریکی و غم خواهد شد . . .

خورشید ، بار دگر ، جور دیگری خواهد تابید و روز با نواهای دلنشین زندگی ، بر جسم و جان خواهد تاخت . . .

آبی آسمان ، سقف نگاه عشق خواهد شد و رایحهء دلنواز عطر آشنایی ، به مشام خواهد رسید . . . 

قایق زیبای عشق ، روان بر دریای عاشقانه ، با صدای ظریف پارو زدن در دل شب و روزهای همراهی ، سفر جاودانهء خود را آغاز می کند و بر تمامی تلاطم اموج کوچک و بزرگ دنیای می تازد ، گاهی بر اسکله های آرامش پهلو می گیرد ، و گاهی مداوم بر دل اقیانوس بیکران می زند و قصه های عشق را می نگارد . . .


آری . . .

عشق راز جاودانگی ست . . .

سفر عاشقانه های آدمی ست . . .

همراهی کبوتران سپید زندگی ست . . .

یکتایی و یگانگی مهر و مهرورزی ست . . .

تنها یار را دوست داشتن و از غیر دل بریدنی ست . . .

دنیای زندگی شیدایی ست . . .

سفرهای جاودانهء ماندگی ست . . .

یاری یار و همراهی یاران عشق و تازگی ست . . .

 

عشق . . .

پروازی جاودانه و ماندگاری نکوی آدمی ست . . .

 

مرا با تو . . .

تو را با من . . .

ما را با هم خوشبختی ست . . .


مرا بی تو . . .

تو را بی من . . .

ما را بی هم تباهی ست . . .


عشق یعنی . . .

یک مرد . . .

یک زن . . .

تا ابد و برای همیشه . . . 

با هم . . .

و تا عمر هست . . . 

در کنار هم . . .



bahram-taherpour

      

      آذر 95

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 16 آذر 1395 ساعت 11:57 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 26 نظر

یکتایی عشق


در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند 
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

 

 



چه حالا برون نماده وصفی کند اندرون را


یار خموش گشته مُهر نموده غنچهء لبها را


بی تابی دل از بی تابی معشوق است ای دلا


نمو نما اثری از عشق پندار آن دیار آشنا را


قهر امروزش نمود وصلش از دیروز بود


تا به کی ناز کنی رو نمائی عاقبت یار را


فاصله از مکان بر عاشقان غریبانهء دل


کی بود دوری از تپش خونبار دل گران را


نبود مهری بر دل سخن از گلایه ها نیست


پرسش کند قلبی از آشنایی تا که عاشقان را


دل گر بسوزد گشاده آشیان شود از مهرورزان


خسته بر اندامان تن رهایی دهد دل سوختگان را


چو سبو بشکست لیلی پیغامی از دیار آشنا داد


صبرش نمود مجنون عشق روزگار هجران را

 


 

پ . ن :


پادشاه دیار نشد فرهاد شیرین

یاران وصال نشد مجنون لیلی

عشق را یگانگی و یکتای بود

محبت مردمان نشد وفای دلدار




 bahram-taherpour


       آذر 95

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 آذر 1395 ساعت 15:00 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 53 نظر

مداوم زندگی




کاش زندگی قصه بود . . .

تا که خود می نوشتیم . . .

پایان خود . . !!

 



خسته ام . . .


خسته روزگاران . . .


هجوم غم بی امان . . .


آوار تنهایی زمان . . .


همه سکوت . . .


همه روزها و شبهای گران . . .


تاریکی بی نشان . . .


امتداد ظلمت و خُسران . . .


تا به کی ...


تا به کی تاختن . . .


عاقبت بیهوده ساختن . . .


رسد در انتها همان . . .


که آغازش بود همزمان . . .


بر تصورات نگنجید . . .


پرواز اجبار همگان . . .


در خود باید جست دوران . . .


تا که عاقبت نشود پشیمان . . .



 

پ . ن : 

خود را . . . 

در خود باید جستجو کرد . . !!




......................................... 


سخت ترین سئوال دنیا . . .


خود را توضیح دهید . . ؟!


.................................


 


bahram-taherpour


     پاییز 95

تاریخ ارسال: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 21:27 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 30 نظر

شب زندگی




شب خورشید مرا دزدیده بود . . .

شعرم از تنهایی لرزیده بود . . .


ماه بود و سکوت و مهربانی . . .

گُلم از تاریکی ترسیده بود . . .


آسمان با ابرهای سپید ناز . . .

لب من به لبخندش پریده بود . . .


غزلم برایش همچون نسیم . . .

لابه لای اطلسی پیچیده بود . . .


نوازش می کردم تن او را آرام . . .

چه ظرافتی برایش سنجیده بود . . .


پهن بود سفرهء عشق و عاشقی . . .

چه ضیافتی از برایش چیده بود . . .






نام تو در جسم و جانم پیچید . . .

همچون نوائی در شهرم پیچید . . .


حسادت مرموز مردمان . . .

تا که سکوت بر لبهایم پیچید . . .


دم به دم می گرفتم آغوشت . . .

تا که چنین وصفی در دلم پیچید . . .


آااخ .. آن لحظه بگرفتم لبهایت . . .

شیرینی لبها در بوسه هایم پیچید . . .


لحظه ای من و آن گُل سرخ زیبایی . . .

عاشقانه ها بود که در دنیایم پیچید . . .






عشق به دلم همچون بلاست . . .

زیبایی دنیا بهمین بلاست . . .

هیچ عاشقی بدور از بلا نبود . . .

جاودان شعله هاست که از این بلاست . . .



تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ساعت 21:20 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 48 نظر

بیهوده مادی




وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا ﴿۸۲


و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى ‏کنیم و ستمگران را جز زیان نمى‏ افزاید

 

 

کلمات و آیات الهی فقط تقوا یافتگان ، ایمان آورندگان ، و مؤمنین واقعی را هدایت می کنند و موجب شفاء و رحمت برای آنان می گردد .. اما برای ظالمان که همان دنیا طلبان و مادی گرایان ، و کسانی که به نحوی اداره جایی یا قسمتی را می کنند و بر مردم دستورات و قوانین خاص خود را اعمال می کنند .. این آیات و کلمات الهی برای آنان ناآشنا و غریبه است و نه تنها هدایت و رحمت و شفائی در کار نیست .. بلکه موجب زیان رساندن و خُسران نیز برای آنان می شوند . . .


مؤمنین واقعی آنانند که از دنیای مادیات گذشته و تمام حرکات و رفتار خود را مرضی خداوند قرار داده اند .. آنان به کلمات الهی ایمان آورده و در دست و دل و زبان جاری کرده اند .. مؤمنین واقعی هرگز سراغ پُست و مقام ، ثروت و مال اندوزی ، و مشغول کارهای دنیوی نمی شوند .. در حد ارتزاق کار می کنند و بخشی از مال کسب شده را به زکات می پردازند .. همیشه کمک کار و کمک حال دیگران هستند .. از جملات امری اجتناب می کنند و با رفتار و گفتار نکو خود ، دیگران را پند و اندرز می دهند ، ذکر و یاد خدا را با خود دارند و همیشه به تسبیح و ستایش پروردگار مشغولند .. آنان هرگز سراغ ریاست و مهتری قوم و دسته ای نمی روند و تا حد امکان از پذیرش مسئولیتهای کوچک هم ، اجتناب می ورزند .. مؤمنین بندگان صاف و ساده و خالص خداوند هستند و می دانند چند صباحی در این مادی دون مهمان هستند و عاقبت روزی بی کم و کاست جای می گذارند و تنها اعمال و رفتارشان است که با خود می برند . . .


 

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا ﴿۱۰۳ 


بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم


الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿۱۰۴


کسانى‏ اند که کوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى ‏پندارند که کار خوب انجام مى‏ دهند




 

تلفظ و معنای دو کلمه ، واژه ، و یا تعدد معناها که به جمله ها می مانند « دنیای و زندگی » . . .

 

دنیای . . .

دُن ... یای . . .

 

زندگی . . .

زِن ... دهَ ... گی . . .

 

دنیای و زندگی هرگز با ما کنار نخواهند آمد . . !!

این ما هستیم که باید با دنیای و زندگی کنار بیآییم . . !؟

 

دنیای : « دُن » از ریشه دون و به معنی پستی ، خواری ، زبونی .. و « یای » تعدد معانی بلند ، ادامه دار ، افسون و رنگارنگی بیشمار ، زرق و برق پایان ناپذیر ، مشغولیات بی انتها . . .


 و زندگی : « زِن » زیستن ، حیات .. « دهَ » دهر ، روزگار .. « گی » گاه ، لحظات .. به معنای ریشه ای زیستن در دهر به گاهی ، گذران روزگار در لحظه ها . . .


همانطور که معلوم و مشخص است این دو مقوله با اصل و خصلت و ذات آدمی متفاوت و نامتناجس است .. دنیای و زندگی تنها مادی هستند و هر دو در همین مادی می مانند و تنها آدمی ست که هم مادی و هم معنوی است ، کوچ خواهد کرد و برای همیشه از این فانی دون خارج می شود .. پس به اجبار شرایط موجود را بپذیریم و وفق پیدا کنیم تا که زمان پایان و آغاز (مرگ) ما فرا رسد . . !؟

 

مرگ : پایان مادی و آغاز معنوی همهء انسانهاست . . !!  



 


بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست .
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



 

 

bahram-taherpour


      پاییز 95

تاریخ ارسال: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت 10:39 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 31 نظر

خود ایجادی



هر کار ، مشکل ، اتفاق و موضوعی خاص ... راه حل مناسب خود را دارد . . .

باید ریشه حادثه و رخدادها را فهمید و با روشی کاملا مصالحت آمیز آنرا حل و فصل کرد . . .

گاهی هم باید مدارا کرد تا مسئله به جای مناسبی کشیده شود و در فرصتی مناسب آنرا حل نمود . . .

گاهی هم صبر و زمان تعیین کننده هستند و می شود کاری را مشمول زمان کرد . . .

اما . . !!

باید ریشهء تمام اتفاقات را در خود جستجو کرد . . .

باید فهمید در بروز چنین اتفاقی ، خود تا چه اندازه تأثیر گذار بوده ایم . . .

آیا کم کاری از جانب ما بوده . . !؟

یا که مسئله از جای دیگری بروز پیدا کرده . . !؟

شناخت خود و دنیای پیرامون ، اصلیترین وظیفهء هر آدمی است . .. 

تا دنیای و روش زندگی معلوم و معین نگردد ، فرصت را برای انواع ناهنجاری پیش آورده ایم . . .

درک و فهم درستی از زندگی ، می تواند ما را به ایده آلها برساند . . .

زندگی زناشوئی ، مسائل و روابط خاص خود را دارد .. و چنین رفتارهایی باید شناخته شده و درک شوند . . .

باید بیابیم روزنه های ورود مشکلات و عوامل جدایی انداز و تفرقه ایجاد . . !!

باید بر زندگی مشترک احاطه و تسلط کامل داشت . . !!

وظایف و مسئولیتها ، معلوم و تک به تک مشخص و معین گردد . . .

درک و فهمی متقابل از هم شود و نیازها برطرف گردد (بیشتر نیازهای عاطفی ) . . .

می شود ...

ساخت ،

دوباره آغاز کرد ،

از نو اندیشه کرد ،

و باز ...

زندگی را بنا کرد ،

بر پایهء عشق ،

دوست داشتن ،

خواهش و خواستن ،

میل به زندگی کردن با هم ،

اما . . !!

هر کدام راه و روش خاص خود را دارد و تغییر باید متناسب و مناسب با وضعیت موجود ، و زیاد مشهود نباشد . . .

به آرامی و به نحوی که طرف مقابل در لحظهء اول چنین تغییراتی را در رفتارها و گفتارها حس نکند .. به آرامی و با حوصلهء زیاد و صبر و تحمل ، می شود به بالاترین موفقیتها دست پیدا کرد . . . 

انشاا... .



 bahram-taherpour

 

تاریخ ارسال: جمعه 21 آبان 1395 ساعت 12:12 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 21 نظر

بزرگ تصمیم



سالها پیش ، مردمانی از دنیا ، تصمیم بزرگی گرفتند . . .


آنان به پیشنهاد مردی دانا و زیرک ، تصمیم به فراموشی تمام جادوگران در ذهن و باور خود کردند . . .


زمانی که افرادی سودجو و رمال ، با ترفندهایی مردمان را اغفال می کردند و با سرکیسه کردنشان ، مال و اموالشان را غارت می کردند و با استفاده از سادگی آنان ، به اهداف شوم و پلید خود می رسیدند .. در این میان مردی دانا و باهوش به مردمان توصیه کرد برای همیشه این گروه و دسته را به فراموشی بسپارند و از ذهن و یادشان پاک کنند . . .


بعد مدتی پلیدی و زشتی این دسته اهریمنی بر مردمان ثابت شد و همه دیدند و فهمیدند که آنان نیز انسانهایی بیش نیستند و حتی از یک انسان معمولی نیز کمتر و پایین ترند .. در چشم مردمان ژنده پوشان و زشت سیمایانی نمایان گشتند که جز پلیدی چیزی بهمراه خود نداشتند .. دیگر کسی حاضر نبود برای لحظه ای آنان را تحمل کند تا چه رسد که از دستورات و فرآمین آنان استفاده کند . . .


یک تصمیم درست و قاطع گرفتند و برای همیشه ریشه های جهل و جهالت را خشکاندن و اینچنین شیطان و شیاطینی را برای همیشه از صفحه ذهن خود پاک و محو ساختند . . .


هیچکس کلاهبردار نیست .. هیچکس آدم رند و حیله گری نیست .. بلکه این سادگی و حماقت اشخاص است که چنین افرادی به اهداف شوم خود می رسند و از جهالت آنان است که چنین اتفاقاتی نمود پیدا می کند . . .


تمام انسانها خلقتی یکسان و بمانند هم دارند و همگی فقط انسانند .. هیچکس لایق پرستش و ستایش نیست . . .


عقل و تفکر و اندیشه کردن ، تنها عاملی برای رسیدن انسانها به کمالات و سعادات دنیای و زندگی است . . .


افراد پلید و سودجو همیشه سعی در تأثیرگذاری و واکنش افراد دیگر در برابر اعمالشان دارند تا با چنین ترفندهایی به نتیجه دلخواه برسند .. با فراموش کردن و انجام ندادن هیچگونه واکنشی در مقابل آنها ، دیگر چنین افرادی به اهداف خود نمی رسند و خواری و ذلت آنان نمایان و معلوم می گردد . . .   

 



bahram-taherpour

     ( دلسوختگان)

  پاییز 95 - 7 صبح

تاریخ ارسال: یکشنبه 2 آبان 1395 ساعت 12:04 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 44 نظر

انقلاب جاودان



قیام امام حسین (ع) ، یک انقلاب درونی بود نه یک انقلاب برونی . . .


انقلاب باید از درون آدمها صورت پذیرد تا که تغییر و تحول ایجاد گردد .. انقلاب باید انسانیت آدمها را ایجاد کند .. فرهنگ و باورها را اصلاح کند .. راه درست و شیوه های صحیح زندگی را به مردمان نشان دهد . . .


انقلاب برونی کاری عبث و بیهوده است .. دنیای را اصلاح کردن و آدمها را جایگزین ، و افرادی را حذف کردن ، کاری معقول انسانیت نیست .. باید درون آدمها اصلاح شود .. باید فکر و اندیشه ها تغییر یابد .. شخص باید از درون تصمیم به انجام اعمال منفی نداشته باشد و اعمال درست و صحیح را ، جاری بر دست و دل و زبان نماید . . .


انقلاب ابا عبدالله الحسین (ع) یک انقلاب درونی بود که تغییر و تحول آن تا قیام قیامت پا بر جاست .. انقلاب امام حسین (ع) برای تمام مردمان دنیاست .. برای هر آزادهء رها از قید و بندهاست .. کسی که امام حسین (ع) را بشناسد و انقلاب و قیام جاودان او را درک و فهم کند ، آخرت و عاقبت خویش را به دنیای و زندگی پست و زبون مادی نمی بخشد .. خود را آلودهء تهمت و غیبت و دزدی و پُست و مقام خوار و ذلیل دنیای نمی کند .. خود را آلودهء مال و ثروت و قتل و غارت مردمان و بیت المال نمی کند .. خود را برده و غلام حلقه بگوش شیطان رانده شده ، لعنت الله علیه نمی کند . . .


کسی که انقلاب ابا عبدالله الحسین (ع) را درک و فهم کند ، به سعادات و کمالات دنیای و آخرت می رسد . . .

 

 



bahram-taherpour

   ( دلسوختگان)


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:04 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 41 نظر

خود ساختگی




رفتار و گفتار ما ، تعیین کنندهء موقعیت و جایگاه اجتماعی ما نزد سایر افراد است . . .


رفتاری که با خُلق و خوی درست انسانی ، متناسب با اجتماع کنونی و معقول پسند دیگران باشد ، باعث ایجاد شخصیتی مناسب و شأن و منزلتی والا برای شخص ، نزد افراد پیرامون و همراهان دنیای و زندگی وی می باشد . . .


هر شخص خود تعیین کننده است و تعیین می کند برای دیگران که چه رفتار و گفتاری با وی داشته باشند ، خود نمود کرده چنین رفتاریهایی از خود و دیگران را هم بر خود . . .


هر کاری راه و روش خاص خود را دارد و باید اعمال و روشهایی متناسب با آن عمل و گفته شود .. انجام معقول و با اصل و اصول واقعی انجام کار ، باعث عزت و افتخار برای شخص و اشخاص می شود و باید درست رفتارها از سوی آنان بروز داده شود . . .


بهترین رفتارها را داشته باشیم .. تا بهترین رفتارها را با ما داشته باشند . . .


همیشه گفتار و شنیداری داشته باشیم .. که باعث و بانی افزایش شأن و منزلت ما شود . . .


این خود ما هستیم که تعیین می کنیم دیگران دربارهء ما چگونه تفکری داشته باشند و با ما چگونه رفتاری کنند . . .




به راستی ما چقدر خود و دیگران را می شناسیم و چقدر بر خود و رفتارهایمان احاطه و تسلط داریم . . ؟؟؟


آیا در موقعیتهای متفاوت و مختلف رفتارها ، می توانیم خود را جمع و جور کنیم و بهترین رفتار و گفتار را داشته باشیم . . ؟؟؟


آیا راه و روش درست زندگی و درست زیستن را آموخته ایم . . ؟؟؟


آیا هدف و اهداف خود را مشخص و معین کرده ایم . . ؟؟؟


آیا می دانیم ما از زندگی چه می خواهیم و زندگی چه از ما می خواهد . . ؟؟؟


آیا از این همه پند و اندرز دنیای و زندگی ، درس و تجربه ای آموخته ایم . . ؟؟؟


آیا از ابتدا .. به پایان هم فکر کرده ایم . . !!!؟؟؟



 

پ . ن : خانه از پای بست ویران است .. خواجه در بند نقش ایوان است . . .



 


 ( دل سوختگان)

95/7/14 - 6 صبح

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 15 مهر 1395 ساعت 14:03 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان ) 38 نظر

عاشوراء



تن خورد زخمها . . .

جان دارد دردها . . .

نشناسند حقیقت را . . .

غریبانه هست ماندنها . . .

 

ادراکی که از عشق پیداست . . .

اعتقاد و باور مردمهاست . . .

وقتی که در نرسیدن است عشق . . .

تن به آتش زدن از بیهودگیهاست . . .

دنیایی که ارزش عشقش تنهاییست . . .

معلوم است زندگیش بر چه مبناییست . . .

 

غریبانه گذشت . . .

از میان غریبانی . . .

که با ندای عشق و عاشقی . . .

غریب غریب مانده اند . . .

 

سوی در دیار غریبان . . .

رفتن به جایگاه غربت است . . .

 

باران را رفتن است . . .

زیر باران جان دادن است . . .

ریزشی که از اشک است . . .

فدای جانان ارزش است . . .

 

قطره ای که از چشمی جاریست . . .

نمونه ی دریای خواستنیست . . .

رد پایی که بر جاده نشست . . .

حک شده ی بر قلبها گشت . . .

 

آنکه سوی دیار بی معناست . . .

پای در بی اعتبار دنیاهاست . . .

انتظار درک و مدد و یارای . . .

توهم و خیالی از عهدهاست . . .

 

غریب غریب بمان ای دل . . .

که عشق تو در دیار غربتهاست . . .

 

کاش عبور کاروان عشق . . .

گذر از میان عاشقان بود . . .

کاش درک آن مردمان . . .

فهم عاشقان ولایت بود . . .

کاش دیده ی خونبار ما . . .

سنگ فرش عبور آن کاروان بود . . .

 

 

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 13:29 | نویسنده: بهرام - طاهرپور ( دلسوختگان )
( تعداد کل: 101 )
   1      2     3     4     5      ...      11   >>
صفحات